نظر علي الطالقاني
486
كاشف الأسرار ( فارسى )
دانستى كه عيب نقش از نقص نقاش است . پس اينها همه اشاره شد به همان فطرت خدا ، كه خلق را به فطرت واقعبينى و واقعنمائى آفريده . و هم دانستى كه كميت عقل همه غير از معصوم ( ع ) در فهم جزئيّات و فهم موارد گنگ است و كوتاه و جاهل است و اگر اين نبودى محتاج به پيغمبر نبودى و عقل همه مثل عقل پيغمبر بودى . و در كليّات عقول ، همه دانا و متّفقند و اختلاف ندارند . از اينجا معلوم شد كه آنچه عقول بر او اتّفاق دارند يقينا حق است و حجّت است و واقع همان است و الّا در آينهء عقول مركوز نمىشد و آنچه اختلاف دارند بر او اعتمادى نيست و رفع اختلاف را بايد به شرع انور نمود و رجوع به شرع كرد . اگر رجوع به شرع نكردى و به ظن و حدس و تخمين عقل راضى شدى ، آمادهء حساب و عقاب باش كه خلاف كردهاى و رخنه در دين نمودهاى . و هم ظاهر شد كه اجماعيّات شريعت هم بالبديهه حجت است و كشف مىكند كه او را صاحب شرع فرموده و در خلافيات شرع چارهاى جز رجوع به شرع نيست و شارع در اين مقام هم ميزانى قرار داده و اگر آن ميزان هم خلافى باشد و ترجيح در ميان نيايد ، حكم عقل در اول مرحله جز احتياط و توقّف نيست و اگر اين ممكن نشد تخيير خواهد بود ، و هو العالم . پس اى عزيز بترس از خلافيات و بپرهيز از ظن و تخمين مگر آن ظنى كه شارع او را حجت نموده باشد . و هر كه بخواهد قاعدهء ( ما حكم به العقل حكم به الشّرع ) بيان نمايد از اين رشته كه ما گفتيم بگويد بسيار خوب بيان كرده . پس ظاهر شد كه در هر مطلب چهار قسم دليل توان اقامه كرد ، يكى از آفاق و عالم كبير ، يكى از انفس و عالم صغير ، يكى از لسان عقل كه رسول باطن است ، يكى از لسان شرع كه عقل ظاهر است . و ايضا يكى اجماع عقول و يكى اجماع شرايع و اهل شرع . بفهم چه گفتم . حال گوئيم از جمله فطريات عقل اين است كه هر كس بالفطره خود را در پيش بزرگتر از خود كوچك شمارد و او را تواضع نمايد و خود را نسبت به او قاصر داند . نمىبينى كه عوام گويد خاك بر سر ما و بندگى ما ، بندگى آن است كه ملّاها مىكنند . و تو هم بالفطره گوئى خاك بر سر من ، معرفت و بندگى آن است كه استاد من دارد خوشا حال او . و علماء گويند خاك بر سر ما ، بندگى آن بود كه ائمه ( ع ) كردند . و ايشان ( ع ) هم ( ما عرفناك حقّ معرفتك و ما عبدناك حقّ عبادتك و لا احصى ثنائك و انت كما اثنيت على نفسك ) فرمودند . و در حيوانات هم مىبينى كه هر ضعيف نسبت به قوى ، چون كبك در پيش شاهين ، چگونه سر تا پاى او زبانى است معترف به